کد خبر: 73835

وقتی صحبت می کند نفسش به کندی بالا می آید و خیلی باید تلاش کنی تا بفهمی چی می گوید. همسرش می گوید توانایی اینکه برای خرید یک نان به نانوایی برود ندارد.

کرمان خبر گزارش می دهد؛ سال ۶۵ به عنوان سرباز وظیفه به جبهه اعزام شده است، نام عملیاتهایی را که در انها حضور داشته به خاطر نمی آورد اما می گوید در عملیاتهای که در فاو شلمچه، حور العظیم و هویزه بوده، حضور داشته و از ناحیه چشم جانباز شده است.

DSC07472

 

ابراهیم ابراهیم پور بعد از جبهه به عنوان نیروی خدماتی در آموزش و پرورش مشغول به کار شده است.

می گوید وقتی دشمن بعثی به ایران حمله کرد احساس مسئولیت می کند و نمی تواند ببیند وطنش به چپاول دشمن برود و برای دفاع از دینش به جبهه می رود.

وقتی صحبت می کند نفسش به کندی بالا می آید و خیلی باید تلاش کنی تا بفهمی چی می گوید. همسرش می گوید توانایی اینکه برای خرید یک نان به نانوایی برود ندارد.

۴سال است که در نوبت پیوند کبد است ، قلبش هم ضعیف است . همسرش می گوید ۶ میلیون فقط هزینه باتری شده که در قلبش کار گذاشته شده و برای درمان دائم باید در راه شیراز باشیم که هزینه زیادی دارد. که از وامهای قرض الحسنه برای هزینه درمان استفاده کرده ایم و هر ماه دو میلیون به عنوان اقساط وام پرداخت می کنیم.

نمی دانم با حقوق یک میلیون و ۴۰۰ تومان در ماه و دومیلون قسط وام و هزینه های جانبی، ماه را چطور به سر می رساند و از پس سایر هزینه های زندگی بر می آید؟

 

همسرش می گوید برای پیوند کبد باید ۶۰ روز در شیراز مستقر شویم و تحت نظر پزشک باشد تا مراحل پیوند انجام گیرد اما جایی در شیراز نداریم و هزینهای اجاره دو ماه هم برای ما سنگین است نمی دانم چیکار کنم الان که حضور شما هستم باید شیراز می بودیم.

وقتی همسرش این حرفها را می زند خودش سرش را پایین انداخته گویی خجالت می کشد از اینکه گله کند، انگار حاضر است دهها بار این دردها را بکشد ولی زره ای از اجری که در جبهه نصیبش شده کم نشود.

با وجود این بی رمقی می گوید حاضرم این دردها را بکشم باز اگر لازم باشد برای حفظ دین و میهنم به جبهه می روم.

این تنها گوشه ای از مشکلات یکی از هزاران جانبازی است که در کشور ما زندگی می کنند اما دم نمی آورند. آنها روزی برای دینشان ، وطنشان احساس مسئولیت کردند و جان شیرینشان را کف دست گرفته و با تمام وجود مقابل دشمن ایستادگی کردند. و اکنون با وجود این همه مشکلات به آن رشادتهایشان افتخار می کنند و آن بخش از زندگیشان را چون نگینی بر انگشتر زندگیشان می بینند که حاضر نیستند با هیچ چیز آن را عوض کنند.

ما سختیها و مرارتهای جنگ را فقط در فیلمها دیده ایم یا شنیده ایم اما آنها از نزدیک لمس کرده اند . انها هر لحظه به استقبال مرگ رفتند تا ما زندگی کنیم تا دست دشمن به میهن ما نرسد، تا آرامش داشته باشیم، تا ما آزاد و آرام زندگی کنیم ،حال ما چه وظیفه ای داریم ؟ آیا می توانیم به قول معروف تلافی کنیم و ذره ای قدر این ایثارها را بدانیم ؟ شاید سر زدن و احوال پرسی کوتاه برای دلجویی کمتریم کاریست که می توانیم بکنیم پس درغ نکنیم.بوتیا