کد خبر: 74745

برای خنده به راهیان نور آمده بود

مستند‌ساز جوان کرمانی که همیشه دنبال سوژه می‌گردد، این بار سوژه‌ی ما شد.

کرمان خبر/ مستند‌ساز جوان سوژه ی ما، بچه‌ی شهداد و بزرگ شده‌ی کرمان است. دوربینش یار و همدم اوست تا دریچه‌ای بگشاید به دنیای زیبای دوران دفاع مقدس و از نگاه لنز دوربین؛ گوشه‌ای از خاطرات و یاد شهدا را زنده نگهدارد.

معمولا در مراسمی که به شهدا مربوط باشد، حضورش احساس می‌شود. از او خواستم به طور اجمال خود را معرفی کند و او گفت:

محمد صادق اسماعیلی هستم. دارای لیسانس سینما و دانشجوی ارشد صدا و سیما که با دستیاری کارگردان و تدوین، ذوق خود را در عرصه‌ی سینما و فیلم محک زدم.

لطفا از اولین کاری که در حوزه ساخت مستند انجام دادید، بگوئید:

مستند "گلی گوران" اولین کار من بود که روایتگر مادر شهید کامعلی مرادی‌فر در روستایی در حاشیه بافت است که پنجشنبه ها مسافت 80 کیلومتری را با فرغون، وانت و روی دوش پسرش طی می‌کند تا به زیارت مرقد مطهر فرزند شهیدش برود.

این فیلم سال 86-87 در جشنواره بین المللی فیلم کوتاه در تهران، کاندیدای بهترین فیلم شد و در جشنواره‌های ملی هنر معرفت، بسیج و شهید آوینی نیز جایزه گرفت.

به طور مختصر اشاره‌ای به دیگر کارهای خود در این حوزه بفرمائید:

فیلم "سکوت یک نگاه"، روایتگر قصه یک مادر شهید ایرانی و یک مادر عراقی را در سال 89 و فیلم‌های "دوما" بر اساس وصیت شهید رضا دادبین، "عبور باید کرد"، "شبهای گلزار"؛ "مهمان مادر" و اخیراً "سمفونی بازگشت" و "ای دوست" را در مورد شهید حمید ادیبی و چند فیلم مستند در عرصه راهیان نور به نام‌های "نسل سوم"، "نفس نرم نسیم"، "قرارگاه"، "رادیو جنوب"  برای ناحیه بسیج دانشجویی کرمان و مستند نیمه تمام "روستای دب حردان" را کار کرده‌ام.

سوژه‌های خود را چگونه انتخاب می‌کنید؟

معمولا در کاروان‌های راهیان نور سوژه‌های خود را رصد می‌کنم و گاهی مستقیماً با آن‌ها برخورد می‌کنم.

به عنوان مثال در سال 89 یک کاروان دانشجویی عازم مناطق عملیاتی جنوب بود که من هم همراهشان بودم. در آخرین منطقه مورد بازدید، جوانی با قیافه و ظاهری متفاوت نسبت به کاروانیان، خود را روی خاک‌ها انداخته بود و حاضر نبود برگردد.

او را جا گذاشتند و من با او همراه و جویای حالش شدم. گفت من و سه تا از دوستانم فقط برای سیاحت و خنده به این سفر آمدیم. من اولین سفرم است ولی انگار گمشده‌ای را در اینجا پیدا کرده‌ام، اینجا با کسانی آشنا شدم و چیزهایی دیدم که باورم نمی‌شود.

این جوان که دانشجوی روانشناسی دانشگاه پیام نور کرمان بود، در آن سفر بسیار متحول شده بود.

یکی دیگر از سوژه‌هایم خادمین زائرین شهدا در راهیان نور بودند که بهترین لحظات عمر خود را حضور در این مناطق می‌دانند. کسانی که روزهای اول بهار و لحظه تحویل سال، از خانواده جدا می‌شوند و در این مناطق که ظاهراً فقط خاک است و خاک، سپری می‌کنند و حاضر نیستند با هیچ سفری آن را معامله کنند. معتقدند این مناطق قابل وصف نیست و هر کسی باید در طول عمر خود یکبار حضور در این فضا را تجربه کند.



لطفا به جلوه‌های ویژه‌ای که دیده‌اید اشاره کنید

//یکبار در اروند پسر نوجوانی در حال اسپند دود کردن بود. یک پیرزن با دختران و داماد‌هایش رسیدند. پیرزن تا چشمش به آن نوجوان افتاد، هق هق گریه‌اش بلند شد. همراهانش نیز به گریه افتادند.

وقتی ماجرا را جویا شدم، پیرزن عکسی را به من نشان داد که بسیار شبیه آن نوجوان بود. پسر این پیرزن مادر شهیدی بود که آنجا نوجوانی شبیه پسر خود را دیده بود.

//یکبار هم در شلمچه داشتم با زائرین مصاحبه می‌کردم که آقایی نزد من آمد و گفت لطفا با مادرم مصاحبه کنید. مادر ایشان، مادر شهید بودند.

وقتی به سراغ این مادر رفتم، گفت من فقط یک شعر می‌خوانم که شب شهادت پسر مفقودالاثرم سروده‌ام.



شعر بسیار زیبا و تکان‌دهنده‌ای بود.


//یکبار هم در فکه کاروانی را دیدم که یک جوان از تهران به منطقه آورده بود. می‌گفت؛ ماشین غذای ما نرسیده بود و 350 نفر اعضای کاروان گرسنه مانده بودند. ساعت 4 بعدازظهر بود که داخل حسینیه فکه رفتم و مشغول نماز شدم. بعد از نماز متوجه شدم که برای خادمین غذا آورده‌اند ولی تعداد زیادی از غذاها اضافه بود. دقیقاً به تعداد کاروان من غذای اضافه رسیده بود.بوتیا
 

ادامه اخبار