کد خبر: 77513

امروز وقتی ماشین خالی را دیدم، احساس کردم، نعمتی از من گرفته شد...

راننده تریلی حامل شهدای غواص کرمان گفت: هنوز هم باورم نمی‌شود افتخار حمل شهدای غواص قسمت من شده است.

کرمان خبر/ محمد لنگری راننده جوان تریلی حامل شهدای غواص کرمان از زمان ورود شهدا به استان کرمان تا تحویل پیکر پاک غواصان شهید با آنها همراه بوده است، وی خاطرات جالب و خواندنی زیادی را از همراهی با شهدا دارد.

او که هنوز باورش نمی‌شود در این چند روز همراه شهدا بوده است، خاطرات خواندنی و زیبایی از همراهی با شهیدان غواص و حال و هوای مردم مناطق مختلف استان کرمان در استقبال از شهدا تعریف کرد که از نظرتان می‌گذرد.

آقای لنگری، لطفا بفرمایید از چه زمانی متوجه شدید، قرار است راننده تریلی حامل شهدای غواص باشید؟

لنگری: چند روز قبل از آن که شهدا وارد استان کرمان شوند، به من اطلاع دادند که ماشین را آماده کنم، بعد راهی شهرستان انار شدیم و یک روز آن جا ماندیم تا کامیون شهدا از تهران آمد.

ما در انار تریلی را گل زدیم و برای حمل شهدا آماده کردیم و سپس شهدا را به تریلی‌ها منتقل کردند و ما در مسیر مشخص حرکت کردیم.

وقتی متوجه شدید قرار است راننده تریلی حامل شهدای غواص باشید، چه حس و حالی داشتید؟

لنگری: اصلا باور نمی‌کردم، هنوز هم باورم نمی‌شود افتخار حمل شهدای غواص قسمت من شده است، موقعی که شهر به شهر و روستا به روستا می‌رفتیم و حال و هوای مردم را می‌دیدم، به‌خودم می‌آمدم که چه افتخار بزرگی نصیبم شده که درکش نمی‌کنم.

آیا هنگام انتقال شهدا به تریلی حضور داشتید؟

لنگری: بله.

لطفا درباره لحظاتی که شهدا به تریلی شما منتقل می‌شدند، صحبت کنید.

لنگری: کامیونی که شهدا در آن بودند، یک کامیون مسقف در بسته بود و چیزی مشخص نبود، وقتی تریلی آماده حمل شهدا شد، مسئولان آمدند و درب کانتینر را باز کردند و شهدا را تحویل دادند.

من در لحظه انتقال شهدا به تریلی شوک‌زده بودم و حال و هوای دیگری داشتم، یعنی همه در حال و هوای دیگری بودند، با توجه به آن چه از شهدا شنیده بودم، لحظه‌ای که شهدا به شهادت رسیدند و سختی‌هایی که به آنها گذشت را مرور می‌کردم.

عکس‌هایی که روی تابوت‌های شهدا بود، یک‌جورهایی با آدم صحبت می‌کردند، حال و هوای خاصی بود، جمله‌ای نمی‌توانم پیدا کنم که آن را لحظه را وصف کنم.

 استقبال مردم در روستاها و شهرهای استان کرمان از شهدا چگونه بود؟

لنگری: انتظار نداشتم مردم این شور و حال را داشته باشند، کاروان شهدایی که من با آنها بودم به رفسنجان، زرند و کرمان و روستاهای این شهرستان‌ها رفت و از بیش از 50 روستا گذشتیم.

در روستاهایی که حتی اسم آنها را نشنیده‌ایم، استقبال مردم خیلی زیاد بود، مردم در دو راهی جاده روستا منتظر شهدا بودند و شهدا را تا داخل روستا همراهی می‌کردند.

در هر شهر و روستایی که می‌رفتیم، استقبال مردم آن قدر زیاد بود که سرعت ماشین خیلی کم می‌شد.

استقبال مردم در بعضی از مناطق از جاده شروع می‌شد و در یکی از جاده‌ها حدود 300 موتورسوار دوروبر تریلی بودند، یکی از آنها هم زمین خورد که من ترمز را کشیدم و موتور خورد به سپر ماشین.

سه، چهار مرتبه بعضی از مردم وقتی می‌فهمیدند، باید سریع حرکت کنیم و وقت کمی برای حضور در شهر یا روستای آنها داریم، جلوی لاستیک تریلی می‌خوابیدند و می‌گفتند باید از روی ما رد شوید، ما نمی‌گذاریم، شهدا را زود ببرید.  

با توجه به این استقبال پرشور آیا اتفاقی هم برای مردم افتاد؟

لنگری: وقتی وارد کشکوئیه شدیم، یک میدان را دور زدم و زمانی که می‌خواستم وارد بلوار شوم، از توی آینه نگاه می‌کردم که دست و پای مردم زیر چرخ‌های ماشین نرود، ناگهان دو، سه تا خانم زمین خوردند و یکی از آنها کشیده شد به سمت تایر عقب تریلی، من بلافاصله ترمز گرفتم، مردم ریختند و آن خانم را بیرون آوردند، خدا را شکر حتی یک زخم کوچک هم بر نداشت.

 آیا مردم در مسیر با شما صحبت هم می‌کردند؟

لنگری: چند بار این را شنیدم که به من گفتند خوش به‌ حالت که این افتخار قسمت شما شده است.  

 آقای لنگری اگر دوست داشتید به این سئوال پاسخ دهید در مسیر به شهدا چه می‌گفتید؟

لنگری: والله، حقیقتش دلم می‌خواهد درددل اصلی من با شهدا پنهان باشد، اما به شهیدان می‌گفتم شرمنده شما هستم، لیاقت شما خیلی بیشتر از این‌هاست، نتوانستیم جبران از خودگذشتگی شما را بکنیم.

باز هم از شما برای انجام این مصاحبه تشکر می‌کنم و سئوال آخرم این است، زمانی که شهدا را تحویل دادید و تریلی خالی را دیدید چه احساسی داشتید؟

لنگری: وقتی ماشین خالی را دیدم، احساس کردم، نعمتی از من گرفته شد.

فارس

  • ناشناس |

    خوش بسعادتش