کد خبر: 83060

یادداشت/

آسیب‌های اجتماعی به هر نوع عمل فردی یا جمعی گفته می‌شود که در راستای اصول اخلاقی و قواعد عام عمل جمعی یا غیررسمی جامعه محل فعالیت کنشگران قرار نمی‌گیرد و در نتیجه با منع قانونی یا قبح اخلاقی و اجتماعی روبه‌رو می‌‌شود. ب

به گزارش کرمان خبر /    میثم مهدیار دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگی طی یادداشتی نوشت:برای فرهنگ تا 5٠٠  تعریف هم ذکر کرده‌اند. اما وجه مشترک این تعاریف تاکید بر دو وجه ذهنی و عینی فرهنگ است. وجه ذهنی شامل باورها و ارزش‌ها و هنجارها و وجه عینی شامل رفتارها، ساختارها و مصنوعات عینی و انضمامی یا ساختارها و مصنوعات انتزاعی اما دارای نمودهای عینی شامل نهادهای اجتماعی است. اما فرهنگ چگونه شکل می‌گیرد.

فرهنگ یک جامعه در یک بافت زیستی (شامل شرایط آب و هوایی و خاکی، جغرافیای سیاسی، عوارض طبیعی) اقتصادی (جغرافیای اقتصادی، تاریخ تجارت و تولید و مصرف، فناوری‌های تولیدی و...)، سیاسی و اجتماعی (ساختارها و نهادهای سیاسی، کمیت راه‌ها و کیفیت ارتباطات، طبقات و کاست‌های اجتماعی، مهاجرت‌های ورودی و خروجی، جمعیت و...)، نمادین (حافظه جمعی، کتاب‌ها، اسطوره‌ها، نمادها، مقبره‌ها و...) به‌صورت تاریخی شکل می‌گیرد.

در حقیقت هر فرهنگی ته‌نشستی از انباشت‌های تاریخی تعاملات انسانی جوامع با نهادها و محیط‌زیستی، اقتصادی، سیاسی و نمادینشان است و در فرهنگ هر جامعه می‌توان عناصری از تجارب زندگی و تعاملات حتی چند هزار ساله یافت. در حقیقت هر فرهنگی به‌صورت آرام آرام در تعامل با ساختارهای انتزاعی و انضمامی پیرامونش شکل و به عبارتی در یک نظم و منطق درونی نضج می‌گیرد و البته خود نیز بر این بافت محیطی تأثیر گذاشته و نهادها و نمادهایی را بر می‌سازد.
اما برخی اوقات این نظم و منطق درونی فرهنگ که قواعد تفاهم ذهنی و عمل جمعی را تعیین می‌کند دچار چالش می‌شود. اما چه چیزی این فرهنگ که قواعد عمل جمعی را تعیین می‌کند مساله‌ساز می‌کند؟ مداخله بیرونی یا توسعه!
 توسعه
«توسعه» در لغت به معنای رشد و در افواه عمومی به معنای پیچیده شدن، پیشرفته‌ترشدن، قدرتمندتر شدن و حتی بزرگ‌ترشدن است. به‌طور کلی توسعه جریان مدرنی است که در خود تجدید سازمان و سمت‌گیری متفاوت کل نظام اقتصادی-اجتماعی را به سمت درآمدهای اقتصادی بیشتر (یک طبقه، قشر یا نهاد) به‌همراه دارد.
اینکه چه اتفاق تاریخی افتاد که توسعه به سودای بشر غربی تبدیل شد در دهه‌ها و سده گذشته به‌طور مفصل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است ولی آنچه مسلم است اینکه این سودا به‌علت هم‌بستگی زیاد با مسأله انباشت سرمایه میل به گسترش مرزهای سنتی خود داشته و دارد. به‌واسطه جهانی شدن (جهانی کردن) و گسترش ارتباطات سیاسی و اقتصادی، تبعات این نیل به درآمدهای بیشتر از مرزها عبور کرده و جهان را در یک نظم جدید هسته-پیرامون قرار داده که در آن رقابت برای نزدیک شدن و تبدیل شدن به یک کشور هسته‌ای یا مرکزی (کشورهایی که ارزش اضافی حاصل از استفاده از مواد خام و نیروی کار ارزان کشورهای حاشیه‌ای را در قالب سرمایه‌های جدید انباشت می‌کنند) و جلوگیری از تبدیل شدن به یک کشور پیرامونی و حاشیه‌ای  را به دغدغه اصلی جوامع تبدیل کرده است.

از این رو هیچ کشوری نمی‌تواند خود را از این بازی و رقابت بر کنار بدارد. جبر جهانی شدن( جهانی کردن) سرنوشت همه کشورها را ضرورتاً به کیفیت حضور آنها در این بازی گره زده است.  
 برنامه‌ریزی توسعه
برنامه‌ریزی توسعه در حقیقت مجموعه مداخلات برنامه‌ریزی شده برای موفقیت در این رقابت اقتصادی است. از این جهت که شاخص اصلی این رقابت «تولید ناخالص ملی» است برنامه‌ریزی توسعه به تخصیص بودجه برای این مداخلات معطوف شده است. این برنامه‌ریزی ابتدا در حوزه‌های مختلف عمرانی اقتصادی بهداشتی و آموزشی به‌صورت مستقل صورت می‌گرفت ولی آرام آرام یک نهاد مرکزی به‌نام «سازمان برنامه و بودجه» محل هماهنگ کردن این مداخلات شد. مسوولیت این نهاد هم با کسانی شد که در «تخصیص بودجه» توانایی داشتند.
 تبعات توسعه
 اما هر اقدام و مداخله تحولی و توسعه‌ای مجموعه‌ای از پی‌آمد‌های آشکار و پنهان به دنبال دارد. توسعه علاوه‌بر اینکه بهبود میزان تولید و درآمد را دربردارد, شامل دگرگونی‌های اساسی در ساخت‌های نهادی، اجتماعی-اداری است. اما برنامه‌های ملهم از اندیشه نوسازی(مدرنیزاسیون) غالباً بر وجوه اقتصادی و عمرانی و عینی پروژه‌ها تاکید و اهداف آشکار آن را برآورد می‌کنند و از پیامدهای انسانی و اجتماعی و محیطی این اقدامات غافل می‌شوند. در این رویکرد رشد اقتصادی متضمن خوشبختی، سعادت و شادمانی مردمان شناخته می‌شود درحالی‌که توسعه و تغییر هرگز صرفاً محصول  فرایند عمدی و «‌کنترل شده» دولت‌ها، بنگاه‌های توسعه و سازمان‌ها نیست بلکه تغییر حاصل از این مداخله نتیجه فرایندهای وسیع‌تری است که برایند عوامل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و تاریخی و زیست محیطی پرشمار است. عواملی که پیش از این نیز اشاره کردیم که تعاملات انسانی در طول تاریخ با آنها در چارچوب یک «منطق و نظم درونی»، «فرهنگ» را شکل می‌دهد و تغییر و «مداخله بیرونی» در کوتاه‌مدت و بدون توجه به این منطق جامعه انسانی را دچار ناهنجاری‌هایی می‌کند. در واقع انسان در تعامل پایدار با محیط بیرونی‌اش آرامش می‌یابد اما این مداخله‌های سریع و پی‌درپی سود محورانه علاوه‌بر تأثیر بر نظم طبیعی خود این عوامل همچنین باعث ایجاد عدم هماهنگی در تغییرات روحیِ انسان با شرایط محیطی و تولید استرس و اضطراب می‌شود. اضطرابی که ارتباطات او را با خود، خانواده، افراد و ساختارهای جامعه (محیط، اقتصاد، نمادها، جمعیت و...) و خدا تحت تأثیر قرار می‌دهد و در شکل جمعی بحران‌ها و آسیب‌های اجتماعی را رقم می زند. در واقع همانطور که قبلاً هم اشاره شد آسیب‌های اجتماعی ناشی از به‌هم خوردن این نظم و قواعد عمل جمعی «درونی» است که فرهنگ هر جامعه در تعامل تاریخی با عناصر مادی و معنوی محیطی اقتصادی اجتماعی نمادین آن را تنظیم کرده  است.  اما اگر مداخله توسعه‌ای موتور مولد آسیب‌های اجتماعی است آیا می‌توان بی‌خیال توسعه شد؟ پیش از این اشاره شد که توسعه و برنامه‌ریزی توسعه یک جبر تاریخی است و ما ضرورتاً در جاذبه مغناطیس توسعه جهانی قرار گرفته‌ایم و ناگزیر از رقابت توسعه‌ای هستیم. با این اوصاف آیا می‌توانیم هم توسعه داشته باشیم و هم از تبعات آسیب‌زای آن جلوگیری کنیم؟