کد خبر: 86374

جانبازی در راهی که با عمق جان به آن اعتقاد داری و حاضری به خاطر آن از زن و فرزند و زندگی خود بگذری اجری کمتر از شهادت ندارد، مضاف بر اینکه 34 سال ویلچرنشینی و خوابیدن روی تخت و چشم دوختن به پنجره را به آن بیفزایی.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کرمان خبر ، هرچند که شهادت فیضی عظیم است و نصیب بندگان خاص پروردگار می‌شود، اما جانبازی در راهی که با عمق جان به آن اعتقاد داری و حاضری به خاطر آن از زن و فرزند و زندگی خود بگذری نیز اجری کمتر از شهادت نخواهد داشت، مضاف بر اینکه 34 سال ویلچرنشینی و خوابیدن روی تخت و چشم دوختن به پنجره را به آن بیفزایی.

کرامت باسزه متولد 1328 شهرستان بافت است و اکنون 12 هزار و 440 روز است که خاطرات عملیات خیبر در سال 1362 و نحوه مجروحیتش را با خود مرور می‌کند.

فرورفتگی روی سرش بر اثر اصابت خمپاره 60 به کلاه آهنی‌اش است، زخمی به جای مانده از روزگار جوانی؛ جوان پرشوری که در اکثر فعالیت‌های اجتماعی حضور می‌یافت، سال‌هاست که درد و رنج قطع نخاع را به جان خریده و راضی به رضای الهی است.

دیدار این جانباز پرافتخار کشورمان در آستانه روز جانباز به پیشنهاد سردار حسنی‌سعدی مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان کرمان نصیبمان شد.

مدیرکل بنیاد شهید استان کرمان در این دیدار به نحوه جانبازی کرامت باسزه اشاره کرد و گفت: ایشان در عملیات خیبر خمپاره 60 به کلاه آهنی روی سرش اصابت می‌کند و با فرو رفتن کلاه آهنی در کاسه سر، نقش بر زمین می‌شود.

وی افزود: نیروهای امدادی وی را به عقب منتقل کنند، اما بارش تیر و ترکش‌ها موجب می‌شود او از روی برانکارد به زمین پرت شود و علاوه بر شکستگی پا، ترکش به ران پایش اصابت کند و مجروح شود.

حسنی‌سعدی عنوان کرد: امدادگران فکر می‌کنند، کرامت شهید شده و او را کنار شهدا می‌گذارند، اما پس از مدتی با حضور یکی از نیروهای امدادی و مشاهده حرکت دست وی متوجه می‌شوند که او زنده است و از شهدا جدایش می‌کنند.

زینب رضایی همسر جانباز کرامت باسزه در این سال‌ها به معنای واقعی کلمه، پرستاری همسرش را به عهده گرفته و زینب‌گونه در درد و رنج‌های همسرش شریک است.

این بانوی صبر و استقامت که برادرانش در دفاع مقدس به مقام شهادت نائل آمده‌اند، می‌گوید: 18 سال داشتم که با کرامت ازدواج کردم و به خاطر کار وی که در زغال‌سنگ زرند مشغول بود به آنجا نقل مکان کردیم.

وی ادامه داد: با شروع جنگ تحمیلی برادران و پدرم عازم جبهه شدند و همسرم نیز به دنبال فرصتی بود تا به آنها ملحق شود، 6 ماه از شهادت برادرم عباس گذشته بود که کرامت هم عازم جبهه شد.

همسر جانباز باسزه عنوان کرد: چهار فرزند داشتیم که به جبهه رفت و پس از دو ماه از حضورش در جبهه و زمان عملیات خیبر با خبر شدیم که به شدت مجروح شده است.

رضایی اضافه کرد: خمپاره 60 به کلاه آهنی روی سرش اصابت می‌کند و موجب فرور رفتن کاسه سر او می‌شود، در همان حین ترکشی هم به پایش برخورد می‌کند و مجروح می‌شود.

وی ادامه داد: کرامت 13 روز در بیمارستان فیروزگر بیهوش بود و پس از انجام عمل‌های متعدد جراحی یک سال هم در بیمارستان یافت آباد تهران بستری شد.

رضایی گفت: بعد از مدتی متوجه شدیم، کرامت بر اثر خمپاره‌ای که به سر و مغزش اصابت کرده برای همیشه از ایستادن بر روی پاها و به کارگیری یکی از دستان خود محروم شده است.

وی می‌گوید: این روزها خیلی زودرنج شده و هر کس به دیدنش می‌آید، گریه می‌کند، چهار, پنج سالی هست که به خاطر مشکلات ریوی برایش به وجود آمده، نتوانستیم به گردش یا زیارت برویم.

رضایی به زخم بسترهای همسر جانبازش اشاره کرد و ادامه داد: بچه‌ها هر عصر به ما سر می‌زنند و به پدرشان کمک می‌کنند.

همسر جانباز کرامت باسزه در تمام این سال‌ها به کمک 6 فرزندش در صبر و شکیبایی تمام و بدون هیچ منتی به پرستاری از شریک زندگی خود می‌پردازد و هر چند در این مدت سختی‌های بسیاری دیده است، اما در چهره‌اش هیچ اثری از خستگی و یا پشیمانی نمی‌بینی.

کرامت باسزه، شور و نشاط جوانی‌اش را برای اعتقادات، آرمان‌ها، میهن و فرزندان میهنش با خوابیدن روی تخت و چشم دوختن به پنجره‌ معامله کرد، اما حقش این نیست که چشم‌انتظار ما برای تنها لحظه‌ای دلجویی بماند.

انتهای پیام/

 

ادامه اخبار