کد خبر: 88979

دل نوشته ای برای سردار دل ها

چشمهایش ،

پایان افسانه قهرمانهای خیالی است.

#رستم اوست، که هفت خان شیطان بزرگ و خاخام های خام خوار را در هم کوبید

#آرش اوست که جانش را در خدنگ غیرت نهاد و مرزهای شرف این ملت را مشخص کرد.

#کاوه اوست، که ضحاکان تاریخ را به زانو درآورد

او #کیومرث اوستاست، بنیان‌گزار #پیشداد غیرت و حماسه

#جمشید اوست، که نوروز ساخت از هر روز این ملت رنج کشیده

او #اسفندیار حقیقی تاریخ این دیار است

#کیخسرو اوست که به خونخواهی #سیاوشان این دیار برخواست

#فریدون ضحاک کش اوست،او آبروی سرزمین #کوروش است، او #آریو_برزن حقیقی است که راه را بر #اسکندران گرگ صفت بست.

او #سورنای تاریخ این دیار است که خیال خام روم را در سیطره بر ایران عزیز بر باد داد

او #حلاج سرِ دار این دیار است، #مردآویج این کهن بوم و بر اوست،

او #امیرکبیر بود، #میرزاکوچک‌ بود، #ستارخان بود، #باقرخان و #خیابانی او بود، او #شیخ_فضل_الله بود،او #همت بود، #باکری بود، #بصیر بود، #کاظمی بود

ترجمه درستی از همه قهرمانان تاریخ این سرزمین بود

قاسم بود، قسمت شد

سلیمان بود و خاتمش بازگشت

امان از چشمهایش

اشک داشت،برای نیمه شب

ذوق داشت،برای فرزندان شهدا

امید داشت برای یک ملت

بغض و کینه داشت برای دشمنان

چشمهایش را مثل همت با سرش بردند

امان از دستهایش

علمدار بود برای رهبر

سیلی زده بود زیر گوش شیخک های مرتجع منطقه

شانه میکرد گیسوان دخترکان بازمانده از شهدا را

میزدود اشک چشم یتیمان را

ماشه ها را میشناخت

قنوت را میشناخت

خاک را ، سجاده را، ذکر را، خون‌را، مصحف را 

دستش را زدند مثل سقا

امان از پاهایش

کویر را میشناخت، آشنای کوه و در و دشت بود

پینه بسته از آغوش پوتینها

سیستان و کابلستان، ضاحیه تا زاریا ، حلب تا موصل، آمرلی تا نبل الزهرا، از خوزستان تا قنات ملک کرمان، از کرملین تا بیت رهبری

رد پای قاسم ماست

طعم لگدهایش را چشیده بودند شیطانک های منطقه

فقط مچ پایش بازگشت

قاسم ابراهیم شد

در آتش 

اسماعیل ،قاسم است حالا

ققنوس انقلاب

از خاکستر آن چشم ها برخواسته

اما امان از داغش

لاتبرد ابدا...

حیف که ویرانکده اینستاگرام طهارت ندارد تصویر این ابرمرد را در خود نگاه دارد

او #قهرمان_ابدی ماست

و دنیا از آن نیمه شب، آرامشش متوقف شده است

۱:۲۰ نیمه شب جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸

به وقت وصل چشمانش

✍محمدعلی رضاپور