کد خبر: 46756

اگر در شهر قدم می زدید می دانستید که:

یکی از آن ها به نام جیمز نوشته است: من نمی دونستم ایران اینقدر رنگارنگ هست. حتی نمی دونستم اونجا برف هم میاد!

گروه سیاسی – همین چندماه پیش بود که یک عکاس آمریکایی به نام «براندن» مجموعه عکس هایی به نام « آدمهای نیویورک در ایران » را در وبلاگش منتشر کرد، عکس هایی که از کامنتهای زیر آن برمی آمد حسابی باعث تعجب بازدید کنندگان  وبلاگ براندن شده بود، آمریکایی هایی که به این عکس ها واکنش نشان داده بودند بعضاً از تنوع رنگ ها در ایران تعجب کرده بودند یکی از آن ها به نام جیمز نوشته است: من نمی دونستم ایران اینقدر رنگارنگ هست. حتی نمی دونستم اونجا برف هم میاد!

به گزارش افکارنیوز ؛ آخرین مصاحبه خانم زهرا اشراقی نوه دختری امام خمینی (ره) با یک روزنامه عربستانی حاوی نکاتی بود که در برخی موارد تعجب و حیرت خوانندگان را بر می انگیخت. زهرا اشراقی در مصاحبه خود به بیان نکاتی درباره سلیقه اش در انتخاب لباس و موسیقی سخن گفته، مواردی که از زبان وی تا اندازه زیادی تازگی دارد و شاید به همین دلیل هم باشد که این مصاحبه مورد توجه رسانه های داخلی و خارجی قرار گرفته است.

اما این مصاحبه را علی رغم جنجال فراوانی که بپا کرده است باید از زاویه دیگر نیز مورد بررسی قرار داد، نخست آنکه خانم اشراقی در این مصاحبه که با عنوان و تیتر «می خواهم تابو شکن باشم» بر روی وبسایت شرق پارسی قرار گرفته است به بیان نکاتی درباره پوشش و سبک زندگی زنان ایران پرداخته است، نکته ای که در بدو امر چندان هم ناپسند نیست به شرط آنکه سایت شرق پارسی وابسته به روزنامه سعودی الشرق الاوسط خود برخواسته از یکی از تاریک ترین نظام های اجتماعی درباره زنان نباشد در حالیکه اکنون اینگونه به نظر می رسد که زهرا اشراقی شکایت درباره نحوه پوشش یکنواخت بانوان ایرانی را به رسانه ای برده که خود برخواسته از سنتی ترین کشور جهان درباره زنان است.

در کشور عربستان تنها رانندگی زنان که در تهران امری بسیار متداول و عادی است می تواند یک تابو شکنی غیرقابل تحمل به حساب بیاید و یا تحصیلات آنان هنوز امری شاذ و دست نیافتنی است به طوری که به تازگی و در دوران ملک عبدالله تعدادی از زنان سعودی توانسته اند دانشگاهی برای تحصیل بیابند.
از دیگر سو خبرنگار این رسانه گویا فراموش کرده خود از چه کشور و جامعه ای آمده است. کشوری که در آن نه تنها زنان که مردانش نیز حق رای دادن ندارند و اساساً دمکراسی و مردمسلاری در آن محلی از اعراب ندارد، اطلاعات اولیه ای که بعید است خانم اشراقی درباره آن چیزی نشنیده باشد.

زهرا اشراقی در این مصاحبه سعی می کند بگوید چون از خانواده یکی از مشهور ترین انقلابیون تاریخ جهان است اینک می تواند در جایگاه یک انقلابی تمام عیار رنگ را به جامعه ایرانی بیاورد، حال آنکه اگر پدربزرگ وی از هر لحاظ انسانی استثنایی و مثال زدنی بود خود وی حداقل در این مصاحبه زنی معمولی و در سطح دیگر زنان عادی جامعه ظاهر شده است.

وی می گوید اگر پارازیت ها بگذارند شبکه های تلویزیونی ماهواره ای را تماشا می کند و سریال حریم سلطان را نیز دنبال می کند، از سوی دیگر گفته است صدای خوانندگان زن پیش از انقلاب را گوش می کند و برای دیدن دخترش به خارج از کشور سفر می کند، سال ها پیش لبنان را دیده و سوریه رفته است، دوبی می رود و به ترکیه نیز برای شرکت در سمینارهای پزشکی رفته است جایی که می تواند با آداب و رسوم ملل دیگر آشنا شود!
درباره پوشش زنان ایرانی به گونه ای صحبت می کند که گویی قضیه برعکس است و یک خبرنگار ایرانی از یک شخصیت زن عرب درباره لباس پوشیدن زنان سوال می پرسد! احتمالاً خانم اشراقی به دلیل مشغله های خانوادگی و اینکه به هر حال باید مدام به فرزند خود که در خارج از کشور تحصیل می کند سر بزند فرصت پیدا نکرده است سری هم به خیابان های تهران بزند و از حال و هوای این روزهای لباس پوشیدن زنان ایرانی اطلاع حاصل کند.

بلاتشبیه مصاحبه خانم اشراقی احتمالاً خوانندگان را به یاد مصاحبه جنجالی چند روز پیش نخست وزیر رژیم صهیونیستی انداخته است، مصاحبه ای که در آن نتانیاهو گفته بود اگر ایرانیان آزاد بودند شلوار جین می پوشیدند و موسیقی غربی گوش می دادند!

هنگامی که رسانه های غربی با شور و شوق فراوان از قول خانم اشراقی تیتر می زنند «می خواهم انقلاب رنگ به راه بیندازم» احتمالاً آن ها نیز خیابان های ایران را به همان اندازه خانم اشراقی می شناسند. خیابان هایی که در آن زنانی با پوشش یک دست سیاه تردد می کنند و منتظر روزی هستند که زهرا اشراقی انقلاب کرده به جامعه رنگ بپاشد!

شاید بد نباشد خانم اشراقی نگاهی به گزارشهای توریستهای اروپایی و امریکایی نگاهی بیاندازند یا حداقل برای یکبار هم که شده سوار مترو شوند یا مانند مردم برای تفریح به پارک بروند و مردم را ببینند تا متوجه شوند آدم های این جامعه برای آنکه رنگ لباسشان را انتخاب کنند منتظر ایشان نمانده اند.

با این اوصاف بد نیست به خانم اشراقی یادآور شویم که راستی در تهرانی که از آن سخن می گویید برف هم می بارد!