کد خبر: 78945

دل نوشته ای برای شیخ در بند ابراهیم زکزاکی/ باز هم درب خانه ای دارد در آتش می سوزد ،ابراهیم دیگر نگو از این داستان های در و دیوار تکراری که ما میخواهیم درهای wto به رویمان باز شود ...

کرمان خبر / شهر زاریا،پس از حمله وحشیانه به خانه شما ،پس از قتل عام  هزار نفر  از برادران شما و ما،  به جرم اینکه کاروان عزاداریتان راه توکور بوروتای فرمانده ارتش نیجریه را مسدود کرده بود ، پس از به گور کردن دسته جمعی  عزیزانتان و عزیزانمان و پس از سوزاندن اجساد ، حالا که تو ابراهیم خلیل ما در زندان های بوهاری رییس جمهور غربگرایتان همنوا با یوسف مصر (ع) "رب السجن احب الیی" میگویی ، من میخواهم  مزاحم روح آزاده ات شوم.

 اگرچه بدنت گلوله باران شده و دربند است ! حال که همه ی عالم را سکوت پر کرده است با تو درد ودلی دارم، در خاموشی همه بیانیه های حقوق بشر و اکنون که همه جا تاریک شده و شمع های مقابل سفارت فرانسه هم دیگر سو سو نمی کند، لحظه ای درد ودل ما قبرستان نشینان عادات سخیف را بشنو ، ای آنکه در کرانه ازلی و ابدی برنشسته ای

تو ای ابراهیم خلیل که چهار اسماعیل داده ای ،  در اسم نه سردار سپاه که سردار  سیاهی ، و چه منزلتی بالاتر ا این که جون خمینی باشی! با اینکه هیچ شباهتی به خمینی نداری ،حتی در رنگ اما چقدر خمینی بودنت را باور می کنم ،ای یادگار امام!

عکست را کنار مرقد حضرت روح الله دیده ام در حال نماز ... نمیدانم دعا کنم شهید شوی یا باردیگر به ایران بیایی و  در حرم خمینی کبیربه نماز بایستی ،اخر از وقتی که مرقد امام کوخ نشینان، کاخ شده نمازش هم نمی چسبد، خدا کند که نبینی که چگونه  دیوارهای کاخ تولیت ،به رهبر مستضعفین جهان فخر می فروشد...

بگذریم ، بگذار از خمینی کبیر انقلاب بیشتر برایت بگویم میدانم که مسرور میشوی ، اگر آنروز  هنگامی که دانشجو بودی،در نوفل لوشاتو  او را  ندیده بودی و اصلا از همت خمینی  نمی آموختی که "چه بکشیم ، چه کشته شویم پیروزیم" ، امروز بین دو پیروزی مردد نبودی ! به راستی که بسیجی واقعی همت بود ! خوشا بحالت که با تمام وجود خمینی  را دیدی  و فهمیدی و خوشا بحالت که اکنون به دیده هایت اطمینان داری و به لااریت الا جمیلا زینب رسیده ای در روزی که کاروان اسرا بعد از زیارت شهدای کربلا راهی مدینه است...

میبینی شیخ پاک پاک ،ابراهیم زکی زکی! صحبت از اسرا شد و کربلا ، اما درک من از عاشورا کجا و ادراک تو کجا!

فرزندانت به شهادت رسیده اند ،زنانتان را زندانی کرده اند ، سالهاست تحت عذاب و محاصره زندگی میکنی !سی و هفت ساله  گذشته،  نمیبنی نوادگان خمینی هم خسته شده اند ،تو  حال که چهارمین علی اکبر خود را داده ای بس است دیگر، بلال سپاه زمان ما ، تو چرا خسته نمی شوی  از احد احد گفتن

ابراهیم عزیز! اعتقاد راسخ دارم که عقد برادری ناگسستنی بین همه مظلومین و مستصعفین تاریخ از زاریا تا امریکای لاتین و از نارداران تا قلب فلسطین عزیز برقرار است ،همین است که هرچقدر هم گلوله میبارد  هر ساله روز قدس کنار برادران فلسطینیتان به خیابان ها می آیید سه  فرزندنت در روز قدس به شهادت می رسانند باز هم می آیید و ما عقب ماندگان هنوز هم از دیورزگانمان  صدای نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران! می شنویم ! چه کنم که حسودیم میشود، فاشیست و اومانیست اینجا جمعند و تو در دل آفریقا از اسلام ناب می گویی! تو و خدایت بروید علیه ظلم و استکبار مبارزه کنید  که ما همه شارلی هستیم ! خمینی ما برای تو ، پرواز مستقیم ابوجا-واشنگتن برای ما .. 

و از اینروست که میگویم ادراک تو کجا و درک ما کجا از حادثه کربلا ! سوالی دارم یا شیخ ! تو که در این چند روز گوشه ای از بلای کربلا را دیده ای ،پیام کربلا را چه میدانی ؟ ای کاش  "روحانی" این شهر هم شما بودی نه فقط روحانی شهر زاریا... 

بگذریم از کربلا و پیامش  که  شما همه تشیع را مرور کرده ای برادر من ! آنگاه که همسرت را هم مقابل دیگانت به شهادت می رسانند ...

 باز هم درب خانه ای دارد در آتش می سوزد ،ابراهیم دیگر نگو از این داستان های در و  دیوار تکراری که ما میخواهیم درهای wto  به رویمان باز شود ...