کد خبر: 76702

استاد سطح عالی حوزه علمیه قم

استاد سطح عالی حوزه علمیه قم اظهار داشت: در کشور ما متولیان فرهنگی، فرهنگ را به موسیقی و ورزش تعریف می‌کنند و اساساً تلقی آنها از فرهنگ یک تلقی نادرستی است و چه بسا تعریف درستی از فرهنگ ندارند.

به گزارش کرمان خبر ؛ حجت‌الاسلام و‌المسلمین غلامرضا مهدوی از اساتید کرمانی‌الاصل سطح عالی حوزه علمیه قم، پیرامون جایگاه و نقش موسیقی در جامعه اسلامی و تاثیر آن در شخصیت افراد سخنان مبسوطی ایراد نمود که بخش اول این بیانات در ذیل منتشر می‌شود:

در مورد مسئله موسیقی و جایگاه آن در زندگی انسان باید تأملاتی داشته باشیم که ماهیت موسیقی چیست و چه تاثیری روی روان انسان می‌تواند داشته باشد و اصولا چه ارتباطی بین موسیقی و روح انسان وجود دارد.

آیا موسیقی یک واقعیت است که با حقیقت روح انسان سازگار است؟ ممکن است گفته شود اگر سازگاری نداشته باشد، قهراً انسان آن را کنار می‌زند و ترک می‌کند.

روح انسان گاه در حالت سلامت و گاه بیمار است و هر یک از این حالات اقتضائاتی دارد و اگر بخواهیم با دقت در این بحث وارد شویم، باید حقیقت روح انسان و موسیقی را شناخته و ببینیم با هم سنخیتی دارند یا نه؟

کسانی که به دنبال موسیقی هستند، از رو آوردن به موسیقی چه انتظاری دارند؟

بدون شناخت حقیقت روح انسان از طرفی و موسیقی از طرف دیگر، نمی‌توان اظهار نظر و قضاوت کرد. اگر کسی بخواهد بحث را اینگونه دنبال کند بسیار طولانی می‌شود ولی بحث را ساده‌تر می‌کنیم تا ببینیم کسانی که به دنبال موسیقی هستند، از رو آوردن به موسیقی چه انتظاری دارند؟

کسانی که علاقه شدید به موسیقی دارند و آن را امری خوشایند تلقی می‌کنند در پاسخ به این پرسش می‌گویند موسیقی می‌تواند ما را برای ساعات و لحظاتی از واقعیات زندگی دور کند، تنها حرفی که گفته شده اینست.

خوبست مراجعه شود به کتاب “تفسیر و نقل و تحلیل مثنوی مولوی” از مرحوم علامه جعفری جلد دوم صفحه ۱۹ نقل می‌کند که: “در باره موسیقی و نوازندگی آن روح انسانی و درباره آثار این نوازندگی از نظر فیزیولوژی و روانی مباحث زیادی تاکنون مطرح شده، بایستی گفت این پدیده بی تردید چنانچه در سطح ظاهری روح انسانی تاثیر دارد؛ همچنین در سطح عمیق شخصیتی نیز آثاری دارد و جای تردید نیست که موسیقی یکی از آن عوامل است که درون انسان‌ها مطابق نمودهای درونی آن‌ها عکس‌العمل ایجاد می‌کند. ابداع آهنگ‌های بسیار عالی از طرف موسیقی‌دان‌هایی نظیر بتهون؛ موزارت، شوپن و غیرهم … یکی از جلوه ‌های ابداعی روح انسانی بوده و هنرمندی انسانی را در درجه عالی نشان می‌دهد. ولی مطلبی که بسیار اهمیت دارد اینست که آیا موسیقی آن چنان که در حالات طبیعی خوشایند بوده و در حالات غیر ضروری به نظر می‌رسد؛ آیا در واقع هم‌چنین است؟

مشهوراتی که سند آن فقط شهرت است

امروزه در دنیا در محیط‌های علمی یک سلسله مشهوراتی هست که پایه و اساس ندارند و فقط سند آن شهرت است. مثلا برای درمان برخی بیماری‌های روحی و روانی موسیقی تجویز می‌شود و این را که گویا هیچ شک و شبهه‌ای در آن نیست، به عنوان یک مطلب مسلم پذیرفته‌اند. حال اینکه باید بررسی شود آیا واقعا همینطور است یا این یک حرف بی‌اساسی بوده دهان به دهان نقل شده و شهرت یافته و پذیرفته شده است.

اساساً در عالم هنر و در تمدن غرب، در بخش هنر غربی روی ضعف‌های روانی انسان انگشت می‌گذارند و برای آن برنامه‌ریزی می‌کنند. در حالی که در هنر متعالی دینی نقاط قوت روح انسان شناسایی و هنر را در مسیر همان نقاط قوت قرار می‌دهند. یکی از ضعف‌های روحی و روانی انسان اینست که انسان اسیر شهوات است اعم از تمایل در خوردن و آشامیدن یا هر چه شهوت به معنای مطلق باشد. حال آنکه مسئله تمایلات و شهوات، بخش نازل و سافل وجود انسان است.

انسان هم تمایلات حیوانی را دارد و هم تمایلات ملکوتی

انسان همانطور که این تمایلات حیوانی را دارد؛ تمایلات ملکوتی هم دارد ولی در هنر غربی تمام همّ و غم و تکیه روی تمایلات حیوانی و شهوانی انسان است. آن‌ها اصلا نسبت به ابعاد ملکوتی انسان شناخت و معرفت ندارند و اساساً در انسان‌شناسی، انسان را به غرائض تعریف می‌کنند و کسی که انسان را به غرائض تعریف کرد، هنرش هم در مسیر تقویت غرائض قرار می‌گیرد و جز این نیست.

انسان را بر اساس فطرت و روح الهی باید شناخت

و حال آنکه انسان را نه بر اساس غرائض، بلکه بر اساس فطرت و روح الهی؛ همان که قرآن می‌فرماید” و نفخت فیه من روحی”،باید شناخت. اگر در انسان شناسی به این نقطه برسیم، در هنر هم راجع به ضعف‌های وجود انسان در آن قسمت فعالیت کنیم، آنگاه به جای اینکه روی غرائض انسان متمرکز شویم، نقطه هزیمت ما بعد ملکوتی انسان می‌شود و اینجاست که بین هنر دینی و غیر دینی و هنر دینی و الحادی فاصله می‌افتد و هنر به هنر متعهد و غیر متعهد تقسیم می‌شود.

موسیقی فرم و قالب و محتوا دارد. محتوایش همان شعری است که سروده و خوانده می‌شود؛ قالب، آهنگی است که ساخته می‌شود که از آن به موسیقی سازی و آوازی تعبیر می‌شود. موسیقیِ سازی؛ وقتی است که شخص دارد با آوازه خوانی شعری را  می‌خواند و موسیقیِ آوازی، آهنگی است که نواخته می‌شود و معمولا بین موسیقی سازی و آوازی، تناسب هست و مشاهده می‌شود که هیچ ارتباطی بین اشعاری که خوانده می‌شود با بعد ملکوتی انسان و روح الهی انسان نیست بلکه در عالم غرائض و شهوات سیر می‌کند. خواه شهوت اکل و شرب یا جنسی یا ثروت و جاه و مقام و شهرت باشد.

فرق شعرا در همین است. برخی اشعار ولو شخص به لحاظ صنعت شعری یک شاعر توانمند است ولی به لحاظ مضمون و محتوا، اشعار مبتذل؛ دم دستی و بی پایه و اساسی است که برای شنونده هم هیچ رشد و معرفتی ایجاد نمی‌کند.

یک وقت هم هست که شعر؛ یک شعر متعالی است که رشد دهنده شنونده است. در باب موسیقی هم همین است. موسیقی اگر آوازی است که در فقه به غنا تعبیر شده؛ شخص در حال آواز خواندن است و اشعاری را می‌خواند که موسیقی آوازی، کیفیت خواندن آن اشعار است.

اشعاری که دارای مضمون بلند و عالی هست تا چه میزان شخص می‌تواند با یک لحن لهوی مناسب با مجالس عیش و نوش بخواند؟ چون همیشه بین فرم و محتوا تناسب هست؛ آدم نمی‌تواند هر محتوایی را با هر فرم و قالبی اجرا کند.

غرب، دچار ضعف انسان شناسی است/محرم و صفر فطرت انسان رابیدار می‌کند

اگر غرب تا به امروز نتوانسته در این بیش از سی سال؛ انقلاب اسلامی را به شکست بکشاند؛ ناشی از ضعف انسان شناسی اوست.

غرب انسان را به شهوات شناخته و لذا هر برنامه‌ریزی که می‌کند برای شهوات انسانهاست. حال این‌که انسان‌ها فطرتی هم دارند. لذا همین مردمی که غرائض آن‌ها به خاطر هنر غربی اعم از فیلم؛ موسیقی و نقاشی تحریک می‌شود، در ماه محرم و صفر با سید الشهدا پیوند برقرار می‌کنند و فطرتشان زنده و بیدار و تمام نقشه‌های غرب و کفار بی اثر و نقش بر آب می‌شود.

این‌ها هیچوقت نمی‌توانند امت مسلمان را در مسیر خودشان قرار دهند چون به دلیل غفلتی که از فطرت انسان دارند نمی‌توانند برای آن برنامه‌ریزی کنند و اتفاقاً انبیاء؛ ائمه و اولیاء برای شکوفایی فطرت انسان‌ها آمده‌اند.

وقتی مردم تا حدی، سطوحی از معرفت را پیدا می‌کنند، راهشان را از فرهنگ و هنر غرب و غرب جدا می‌کنند و دوباره اینها باید به طرق مختلف در طول سال زحمت بکشند شهوات مردم را تحریک و ترویج کنند و مردم را در مسیر خودشان قرار دهند.

دوباره در ایام ماه مبارک رمضان، ایام فاطمیه، محرم و صفر مسیر عوض می‌شود فلذا اینها هیچوقت نمی‌توانند به هدفشان برسند.

نقائض برنامه‌ریزی فرهنگی به ضعف در انسان‌شناسی بر‌میگردد

ما هم اگر انسان را آنطور که بزرگان ما؛ معمار انقلاب، ولی فقیه و رهبر ما معرفی می‌کنند می‌شناختیم؛ الان در شرایط بهتری قرار داشتیم. هر نقصی که در برنامه‌ریزی‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داریم، به ضعف ما در انسان شناسی برمی‌گردد.

برنامه‌ریزی‌های فرهنگی کشور در مسیر اعتلای فطرت انسان نیست

پس نه کفار انسان را درست شناختند و نه برنامه‌ریزان جامعه، تا بتوانند برنامه‌ریزی مناسب با فطرت و بُعد ملکوتی انسان داشته باشند.در واقع هر اتفاقی در حال رخ دادن است و هر مقاومتی در برابر کفار صورت می‌گیرید به برکت نهادهایی است که در جامعه متکفل دین مردم هستند و به برکاتی بازمی‌گردد که از حوزه‌های علمیه و روحانیت نصیب جامعه می‌شود و الا برنامه‌ریزی‌های فرهنگی کشور در مسیر اعتلای فطرت انسان نیست چون ما می‌بینیم در کشور ما متولیان فرهنگی، فرهنگ را به موسیقی و ورزش تعریف می‌کنند و اساساً تلقی آنها از فرهنگ یک تلقی نادرستی است و چه بسا تعریف درستی از فرهنگ ندارند.

مهندسی فرهنگی جامعه باید درست تبیین شود

ما فرهنگ را مجموعه‌ی اعتقادات، اخلاقیات و رفتار تعریف می‌کنیم که البته در این مجموعه سهمی که برای هر بخش باید در نظر گرفت به یک اندازه نیست و باید دید نقش محوری مال کدام قسمت است و بیشتر در آن بخش سرمایه‌گذاری شود و اولویت پیدا کند. در بحث مهندسی فرهنگی جامعه، این موار باید درست تبیین شود.

فرمایش علامه جعفری همین است که آیا موسیقی یکی از لذائذ طبیعی و از عوامل ضروری بشری است. نکته مهم این‌جاست که ایشان می‌فرماینداین یک سوال است که پاسخ قانع کننده‌ای تاکنون در باره آن ابراز نشده است و گمان هم نمی‌رود کسی بتواند با نظر به وضع بسیار بغرنج و معمای روح انسانی، موسیقی را به طور قاطعانه تجویز نماید. زیرا این نوساناتی که موسیقی در روح ما ایجاد نموده و لذت‌بار جلوه می‌کند، نوساناتی است که هیچگونه واقعیتی را به دست ما نمی‌دهد. بدین جهت است که شوپنهاور پس از آنکه خوشایندی موسیقی را می‌ستاید؛ می‌گوید: “ولی عیبی که دارد اینست که موسیقی هم به تمام معنا آنگونه که شایسته است ما را از واقعیت‌های زندگی دور نمی‌کند.”

روآوردن به موسیقی برای فرار از واقعیت‌ها

از این جمله روشن می‌شود موسیقی با آن هیجاناتی که در روان ما ایجاد می‌نماید ما را از واقعیت‌ها دور می‌کند یا بدان جهت که فرد انسانی گرایش شدید به فرار از واقعیات دارد و به موسیقی رو می‌آورد.

اگر موسیقی تاثیری در روان نبخشد، خوشایند نخواهد بود و اگر تاثیری در روان ببخشد موقعی است که مالکیت ما را از خودمان گرفته و جنبه انفعالی ما را تقویت می‌کند.

لذا ما به طور قاطع میگوئیم انسان های ضعیف النفس به سراغ موسیقی می‌روند. انسان‌های فرزانه و فرهیخته کسانی که اعتلاء فکری، روحی ومعنوی پیدا کرده‌اند، اساساً موسیقی را مانع و مزاحم رشد خود می‌دانند.

هجرت نیوز